87
می خوام بگم از دیروز همه تفکراتی که درباره زندگی داشتم ریخته شد دور . کی می گه سال ها باید بگذره تا آدم تغییر کنه . این اتفاق یک شبه حتی یک ساعته هم ممکنه بیفته
یعنی دیروز زندگیمو دو بخش کرد قشنگ . همه چیز تا قبل از دیروز عصر و ادامه ی مجزای اون از امروز. من دیروز تو ماشین ساناز یه هو بزرگ شدم . شب وقتی با تو حرف زدم روشن تر . وقتی مامان بهم گفت مهم نیست خوب شد ک زود فهمیدی چشمام هم بازتر شد دیدم خیلیم مساله بغرنجی نیست انگار. می شه تحمل کرد . می شه گذشت. یه هو دیدم من همون نازنین نیستم . من یه آدمی هستم که از ۲۱ تیر مطمئنم دیگه مثل سابق نیستم. می رم سفر که فراموش کنم. دیگه الان می دونم آدما دیگه آدم نیستن.
+نوشته شده در سه شنبه 21 تیر1390ساعت11:49توسط نازنین |

